پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
351
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بدينسان او را از ترس درآورد و قرار دادند كه دوباره سپاه گرد آورده آماده جنگ باشند . از آن سوى در شهر تيكراناگرد يونانيان خود را از آسياييان جدا گرفته خواستند شهر را به لوكولوس بسپارند . لوكولوس هم از بيرون هجوم آورده شهر را بگشاد . خود او دست به گنجينه تيكران يازيده شهر را به اختيار سپاهيان گذاشت كه تاراج نمايند كه گذشته از مالهاى بسيار هشت هزار تالنت پول سكه شده به دست آوردند . خود او هم به هر يك تن سپاهى گذشته از بهرهاى كه از تاراج مىيافت هشتصد درهم پول بخشيد و چون دانست كه بازيگران بسيارى در آن شهر گرد آمدهاند كه تيكران بدانجا خوانده بوده تا در تياتر تازه ساخته او بازى كنند آنان را گرد آورده فرمان داد براى جشن فيروزى بازيها برپا نمايند و نمايشها بدهند . يونانيان را كه در آنجا بودند خرج راه داده به شهرهاى خود راه انداخت . ديگران را نيز هر تيره را به شهر خود گردانيد كه بدينسان يك شهرى ويران ولى شهرهاى بسيارى آباد گرديد و اينان لوكولوس را آباد كننده آن شهرهاى خود دانسته هميشه نام او را به نيكى مىبردند . راستى هم لوكولوس در سايه پاكدلى و مهربانى و دادگرى خود شايسته نيكنامى بود و بزرگى او از اين نيكىهايش بيشتر پيداست تا از فيروزيهاى جنگى ، زيرا آن فيروزيها بيشتر به دستيارى سپاهيان يا به عبارت بهتر به دستيارى بخت بود . كوتاه سخن : او مردم آسيا را نه تنها با زور بلكه با مهربانى و نيكى نيز رام خود مىگردانيد ، چنان كه پادشاهان عرب با پاى خود نزد وى آمده داراييهاى خود را پيشكش ساختند . همچنين مردم سوفينى « 1 » به دلخواه خود آمده فرمانبردارى نمودند . با گوردينيان رفتارى نمود كه همگى مىخواستند خانههاى خود را گزارده با زنان و فرزندان دنبال او را گيرند . شرح داستان ايشان آنكه زاربنيوس پادشاه گوردينيان كه نام او را برديم چون از ستمگرى تيكران در ستوه بود ، نهانى با آپيوس رابطه يافته و به ميانجيگرى او با لوكولوس پيمان همدستى مىبندد و اين راز او آشكار گرديده پيش از آنكه روميان به ارمنستان برسند با همه زنان و فرزندان خود كشته مىشود . لوكولوس اين زمان او را فراموش نكرده چون به گوردينيان رسيد به ياد زارينيوس
--> ( 1 ) . Sophenia بخشى از ارمنستان است . ولى اين نام امروز از ميان رفته است .